معانی کلمه : عریضه
لغت نامه دهخدا
عریضة. [ ع ُ رَ ض َ ] (اِخ ) از بلاد بنی نمیر است . (از معجم البلدان ).
فرهنگ عمید
۱. شکواییه.
۲. نامه ای که کسی به شخص بالاتر از خود می نویسد، عرض حال.
۲. نامه ای که کسی به شخص بالاتر از خود می نویسد، عرض حال.
فرهنگ معین
(عَ ض ) [ ع . عریضة ] (اِ. ) ۱ - (ص . ) مؤنث عریض . ۲ - عرض حال ، نامه یا در - خواستی که کسی به شخص بالاتراز خود می نویسد.
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
خط، رقعه، رقیمه، طومار، عرضحال، کاغذ، مراسله، مرقومه، مکتوب، منشور، نامه، نبشته، نوشته، ورقه
