معانی کلمه : عریض
لغت نامه دهخدا
عریض . [ ع ِرْ ری ] (ع ص ) کسی که شر و فساد پیش آرد مردم را، و آنکه کار بی فایده کند و در پی باطل رود. (منتهی الارب ). آنکه برای مردم شر پیش آورد. (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
۱. [مقابلِ طویل] پهناور، پهن.
۲. (اسم ) (ادبی ) در عروض، بخری بر وزن مفاعیلن فعولن مفاعیلن فعولن.
۲. (اسم ) (ادبی ) در عروض، بخری بر وزن مفاعیلن فعولن مفاعیلن فعولن.
فرهنگ معین
(عَ ) [ ع . ] (ص . ) پهن ، پهناور.
فرهنگ فارسی
پهناور، پهن، ضدطویلونام یکی ازبحورشعربروزن مفاعلین فعولن مفاعیلن فعولن
وادئی است به مدینه و در آن شتران اهل مدینه باشند یک وادی است در مدینه و نام آن در غزوات آمده است
وادئی است به مدینه و در آن شتران اهل مدینه باشند یک وادی است در مدینه و نام آن در غزوات آمده است
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
پرعرض، پهن، پهنادار، فراخ، گسترده، گشاد، وسیع ≠ باریک، کمپهنا، کمعرض
wide (صفت)
وسیع، نامحدود، فراخ، پهناور، پهن، عریض، گشاد، پرت، بسیط، زیاد، کاملا باز
broad (صفت)
پهناور، پهن، عریض، گشاد
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
پَت و پهن
