معانی کلمه : عره
لغت نامه دهخدا
عره. [ ] ( اِخ ) شهرکی است به شام از فلسطین بر حد میان شام و مصر. ( حدود العالم ).
عرة. [ ع َرْ رَ ] (ع مص ) رسانیدن کسی را مکروهی . (از منتهی الارب ). عَرّ. رجوع به عر شود.
فرهنگ فارسی
شهرکی است به شام از فلسطین بر حد میان شام و مصر
