معانی کلمه : عرن
لغت نامه دهخدا
عرن . [ ع ِ ] (ع اِ) بوی طبیخ . (منتهی الارب ) (ازاقرب الموارد). بوی طبیخ یا بطیخ . (ناظم الاطباء).
عرن . [ ع َ رَ ] (ع مص ) «عرن » برآمدن در پای ستور. (از ناظم الاطباء). عرنت الدابة، آن چارپا دچار «عرنة» شد. (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
مرضی که در پایین دست و پای چهارپایان پیدا می شود و موها می ریزد و ترکیدگی ایجاد می کند.
فرهنگ معین
(عَ رَ ) [ ع . ] (اِ. ) ترکیدگی دست و پای ستور.
فرهنگ فارسی
۱ - بیماری که در پایین پای ستور بر آید و موی برافکند یا کفتگی دست و پای ستور یا درشتی که در خرد گاه دست و پای اسب پیدا گردد .
جمع عرین جمع عرینه
جمع عرین جمع عرینه
