معانی کلمه : عرفان
لغت نامه دهخدا
عرفان . [ ع ُ ] (اِخ ) معلی بن عرفان . تبع تابعی است . (منتهی الارب ).
عرفان . [ ع ِ رِف ْ فا ] (اِخ ) گویند جایگاهی است به عینة. (از معجم البلدان ).
عرفان . [ ع ُ رُف ْ فا ] (اِخ ) نام کوهی است . (معجم البلدان ). کوهی است . (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
۱. شناختن.
۲. (تصوف ) شناختن حق تعالی از راه ریاضت و تهذیب نفس.
۲. (تصوف ) شناختن حق تعالی از راه ریاضت و تهذیب نفس.
فرهنگ معین
(عِ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) شناختن . ۲ - (اِ مص . ) خداشناسی .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
راه دستیابی به برخی رازهای آفرینش و صفای نفس
شناختن، شناختن حق تعالی، خداشناسی
نام کوهی است کوهی است
نام کوهی است کوهی است
دانشنامه عمومی
شناخت؛ و در اصطلاح برای خداشناسی به کار می رود.
نقل قول
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: erfān) (عربی) (در تصوف) مکتبی که وصول به حقیقت معرفت خداوند را از طریق ریاضت و تهذیب نفس و تأمل جستجو میکند ؛ یکی از مراحل سلوک ، معرفت ؛ شناخت بر مبنای اصول مکتب تصوف ؛ (در قدیم) شناخت ، آشنایی .
مترادف و متضاد
تصوف
الهیات، حکمت
شناخت، علم، معرفت
۱. تصوف
۲. الهیات، حکمت
۳. شناخت، علم، معرفت
