عرضی . [ ع ِ رِض ْ ضا ] (ع اِمص ) شادمانی . (منتهی الارب ).نوعی راه رفتن با میل و عدول . (از اقرب الموارد).
عرضی . [ ع َ ضی ی ] (ص نسبی ) منسوب به عَرض .افقی . مقابل طولی . رجوع به عرض شود. || عرضه داشت و تذکار و اظهار عاجزانه . (ناظم الاطباء).
عرضی . [ ع َ ضا ] (ع اِ) نوعی از جامه . (منتهی الارب ). یکی نوع جامه . ...
فرهنگ معین
(عَ رَ ) [ ع - فا. ] (ص نسب . ) منسوب به عَرَض .
دانشنامه آزاد فارسی
عَرَضی(در مقابل ذاتی) در اصطلاحِ منطق، ماهیت مندرج در محمول قضیه که بر موضوع عارض می شود. این معنی با معنای عرض از جهات گوناگونی متفاوت است: ۱. عرضی می تواند جوهر یا امری ذاتی باشد، مانند «انسان حیوان است» که حیوان در این جا در عین جوهر بودن، عرضیِ انسان است؛ اما عرض در مقابل جوهر و ذات است. ۲. عرضی در واقع ماهیت لابشرط است، لذا می تواند بر موضوع حمل شود، برخلاف عرض که ماهیت بشرط لا است و نمی توان...
فرهنگ فارسی
محمد بن عمر ابن عبدالوهاب حلبی عرضی مکنی به ابوالوفائ مفتی شافعی ها در حلب وی بسال ۹۹۳ قمری در این شهر متولد شد
مترادف و متضاد
accidental (صفت)تصادفی، اتفاقی، عرضی، غیر مترقبه، عارضی، غیر اساسی، پیشامدیtransverse (صفت)عرضی، متقاطعlateral (صفت)عرضی، جنبی، ضلعی، افقی، پهلویی، جانبی، واقع در خط افقیtransversal (صفت)عرضی، نوسنجیlatitudinal (صفت)عرضی، وابسته ب عرض جغرافیایی، با گذشت، گسترده فکرdispensable (صفت)عرضی، غیر ضروری، چشم پوشیدنی، صرفنظر کردنی، چاره پذیر، معاف کردنی، غیر واجبinconsiderable (صفت)عرضی، خرد، جزئی، ناچیز،...