معانی کلمه : عرج
لغت نامه دهخدا
عرج . [ ع َ ] (اِخ ) شهری است به یمن . (از منتهی الارب ).
عرج . [ع َ ] (اِخ ) موضعی است در بلاد هذیل . (منتهی الارب ).
عرج . [ ع ِ ] (ع اِ) عَرج . (منتهی الارب ). رجوع به عَرج شود.
فرهنگ عمید
"
فرهنگ معین
(عَ رَ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) لنگ شدن ، لنگیدن . ۲ - (مص . ) لنگی .
فرهنگ فارسی
لنگ شدن، لنگیدن، لنگی
۱ - ( مصدر ) لنگ شدن لنگیدن . ۲ - ( اسم ) لنگی .
منزلی است در راه مکه از آن منزل است عبدالله بن عمرو بن عثمان العرجی شاعر موضعی است بین مکه و مدینه و عرجی شاعر منسوب بدانجاست
۱ - ( مصدر ) لنگ شدن لنگیدن . ۲ - ( اسم ) لنگی .
منزلی است در راه مکه از آن منزل است عبدالله بن عمرو بن عثمان العرجی شاعر موضعی است بین مکه و مدینه و عرجی شاعر منسوب بدانجاست
