معانی کلمه : عدلی
لغت نامه دهخدا
عدلی . [ ع َ ] (اِخ ) تخلص شعری سلطان بایزیدبن سلطان محمد فاتح است . رجوع به سلطان بایزید شود.
فرهنگ معین
(عَ دْ )(اِ. ) ۱ - نوعی سکه رایج در قدیم . ۲ - عدل ، لنگه بار.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - منسوب به عدل . ۲ - پیرو مذهب عدلیه معتزلی .
تخلص شعری سلطان با یزید بن سلطان محمد فاتح است
تخلص شعری سلطان با یزید بن سلطان محمد فاتح است
