معانی کلمه : عجیب
لغت نامه دهخدا
عجیب. [ ع َ ] ( ع ص ) کار شگفت. ج ، عِجاب. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) :
عجیب نیست که از طین بدر کند گل و نسرین
همان که صورت آدم کند سلاطه طین را.|| خوش آیند از هر چیزی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || امری شگفت آور. ( اقرب الموارد ). || ناشناخته.( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
عجیب نیست که از طین بدر کند گل و نسرین
همان که صورت آدم کند سلاطه طین را.|| خوش آیند از هر چیزی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || امری شگفت آور. ( اقرب الموارد ). || ناشناخته.( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
فرهنگ عمید
۱. هر چه از آن تعجب می کنند، شگفت آور، شگرف.
۲. (قید ) به طور شگفت آور: غروب ها عجیب دلگیر بود.
۲. (قید ) به طور شگفت آور: غروب ها عجیب دلگیر بود.
فرهنگ معین
(عَ ) [ ع . ] (ص . ) شگفت آور.
فرهنگ فارسی
شگفت آور، شگرف، هرچه که از آن تعجب کنند
( صفت ) شگفت آور غریب .
( صفت ) شگفت آور غریب .
دانشنامه عمومی
غیرعادی.
مترادف و متضاد
بدیع، پرشگفت، شگرف، شگفت، شگفتآور، شگفتانگیز، طرفه، غریب، نادر ≠ عادی
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
شگفت، شگفت آور
واژه نامه بختیاریکا
نه حول ولا ( لا حول ولا )
