عجم . [ ع ُ ج ُم م ] (ع ص ) ابل ٌ عُجُم ﱡ؛ شتران که بخوردن خار از شوره خورسند شوند. (منتهی الارب ).
عجم . [ ع ُ ] (ع اِ) غیرعرب . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (اقرب الموارد). کندزبانان و باشندگان ملک عجم . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). || شتران ریز. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
۱. غیر عرب.
۲. (اسم) کشور ایران.
۱. = اعجمی
۲. (صفت) گنگ؛ بیزبان.
۳. (اسم) حرکتی که روی حرف میگذارند.
(عَ جْ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) نقطه گذاشتن . 2 - (اِ.) نقطه .
(عَ جَ) [ ع . ] (ص .)1 - غیرعرب (مطلقاً). 2 - ایرانی (خصوصاً).
غیرعرب
ایرانی، پارسی
پارس، فارس ≠ تازی، عرب
۱. پارس، فارس
۲. ایرانی، پارسی
۳. غیرعرب ≠ تازی، عرب
گنگ