معانی کلمه : عجلی
لغت نامه دهخدا
عجلی . [ ع َج ْ ج َ ] (ص نسبی ) رجوع به عَجْلی ̍ شود.
عجلی . [ ع َ لا ] (ع ص ) زن شتاب کار. ج ، عجالی ̍. (منتهی الارب ) (آنندراج ). || کمان تیرزودگذر. (منتهی الارب ). قوس عجلی ؛ ای سریعة السهم .
فرهنگ فارسی
نسبت است به عجل بن لحیم بن صعب بن علی بن بکر بن وائل
