کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : عجاهن
تلفظ بین المللی :
/aːdʒˈɑhan/
تلفظ :
[a:dZ'Ahan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
عجاهنه
عجان
عاهن
عاهنه
عجانس
عراهن
عفاهن
عواهن
مؤید العجان
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
عجاهن. [ ع ُ هَِ ] ( ع اِ ) خارپشت. || ( ص ) آنکه نسب وی صریح نباشد. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || دوست نوشاه ( تازه داماد ) تا که با زن خود خلوت نکرده باشد. ( منتهی الارب ). صدیق الجرل المعرس الذی یجری بین العروس و أهله فی الاعراس بالرسائل فاذا بنی بها فلا عجاهن. ( اقرب الموارد ). رسول میان عروس و اهل او. ( منتهی الارب ). زن دلاله. ( مهذب الاسماء ). وکیل نکاح. ( منتهی الارب ). || خادم. ||...
کلمات مرتبط
عجاهنه
عجان
عاهن
عاهنه
عجانس
عراهن
عفاهن
عواهن
مؤید العجان
نظرات