عجاج . [ ع َج ْ جا ] (ع ص ) با بانگ و فریاد از هر صاحب صوتی . (اقرب الموارد) (از آنندراج ) (شرح قاموس ) (از مهذب الاسماء): نهر عجاج و فحل عحاج . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || روز گردانگیز. (منتهی الارب ). روزی که در آن غبار باشد. (اقرب الموارد).
عجاج . [ ع َج ْ جا ] (اِخ ) عبداﷲبن روبةبن لبیدبن صخرالسعدی التمیمی معروف به عجاج و مکنی به ابوالشعثاء در جا...
فرهنگ عمید
با بانگ وفریاد، پرآواز.
فرهنگ فارسی
عبدالله ابن روبه بن لبید بن صخر السعدی التمیمی معروف به عجاج و مکنی به ابوالشعثائ در جاهلیت متولد شد شعر گفت سپس اسلام آورد و تا خلافت ولید بن عبدالملک بزیست در اواخر عمر زمین گیر شده در حدود سال ۹٠ هجری قمری درگذشت