معانی کلمه : عتیب
لغت نامه دهخدا
عتیب . [ ع َ ] (اِخ )پدر قبیله ای است از یمن . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
فرهنگ عمید
۱. ملامت، سرزنش: مکن با من ناشکیبا عتیب / که در عشق صورت نبندد شکیب (سعدی۱: ۱۰۲ ).
۲. خشم.
۲. خشم.
فرهنگ معین
(عَ ) نک عتاب .
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) خشم گرفتن . ۲ - ناز کردن. ۳ - ملامت کردن . ۴ - ( اسم ) قهر غضب . ۵ - ملامت . یا عتاب وخطاب . سرزنش ملامت .
پدر قبیله ایست از یمن
پدر قبیله ایست از یمن
