معانی کلمه : عترت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
اولاد و احفاد، ذریه، خانواده، عشیرۀ مرد.
فرهنگ معین
(عِ رَ ) [ ع . عترة ] (اِ. ) فرزندان ، اولاد، خانواده .
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:اهل بیت
wikijoo: عترت
فرهنگ فارسی
اولادواحفاد، ذریه، خانواده، عشیره مرد
( اسم ) ۱ - اولاد فرزندان ذریه . ۲ - خویشاوندان اقارب .
( اسم ) ۱ - اولاد فرزندان ذریه . ۲ - خویشاوندان اقارب .
فرهنگ اسم ها
اسم: عترت (دختر) (عربی) (تلفظ: etrat) (فارسی: عترت) (انگلیسی: etrat)
معنی: خویشاوندان، نزدیکان
معنی: خویشاوندان، نزدیکان
مترادف و متضاد
۱. آل، اولاد، ذریه، سلاله، فرزند
۲. اقارب، اقوام، خویشاوندان، نزدیکان
