معانی کلمه : عبری
لغت نامه دهخدا
عبری . [ ع َ را ] (ع ص ) امراءة عبری ؛ زن با اشک . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ج ، عباری . || عین عبری ؛ چشم پر اشک . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (تاج العروس ) (اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
۱. زبانی از شاخۀ زبان های سامی که میان یهودیان رایج است.
۲. خطی که این زبان با آن نوشته می شود.
۳. (اسم، صفت ) [قدیمی] هریک از افراد قوم یهود، یهودی.
۲. خطی که این زبان با آن نوشته می شود.
۳. (اسم، صفت ) [قدیمی] هریک از افراد قوم یهود، یهودی.
فرهنگ معین
(عِ ) [ ع . ] (ص نسب . ) نک عبرانی .
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
عبرانی، کلیمی، یهودی
hebrew (اسم)
عبری، زبان عبری، عبرانی، یهودی
