معانی کلمه : عبدلی
لغت نامه دهخدا
عبدلی . [ ع َ دُ لی ی ] (اِخ ) واحد عبادله است . نسبت به عبداﷲ منحوت . (اقرب الموارد). || (ص نسبی ، اِ) نام خربزه ای است به مصر. (اقرب الموارد).
فرهنگ فارسی
منسوب به عبدالله ( بطنی از خولان ) .
دهی است از دهستان میان آب بخش مرکزی شهرستان اهواز واقع در ۶۲ هزار گزی شمال خاوری اهواز و ساحل باختری رودخانه شطیط بین دو رودخانه شطیط و دز واقع و در جلگه است آب آن از رودخانه شطیط تامین میشود و محصولاتش غلات است
دهی است از دهستان میان آب بخش مرکزی شهرستان اهواز واقع در ۶۲ هزار گزی شمال خاوری اهواز و ساحل باختری رودخانه شطیط بین دو رودخانه شطیط و دز واقع و در جلگه است آب آن از رودخانه شطیط تامین میشود و محصولاتش غلات است
