معانی کلمه : عبدالواحد
لغت نامه دهخدا
عبدالواحد.[ ع َ دُل ْ ح ِ ] (اِخ ) ابن نصربن محمد المخزومی معروف به ببغاء. رجوع به ببغاء و نیز الاعلام زرکلی شود.
عبدالواحد. [ ع َ دُل ْ ح ِ ] (اِخ ) ابن علی الحلبی لغوی ، مکنی به ابوالطیب معروف به عبدالواحد الحلبی . رجوع به ابوالطیب عبدالواحد و الاعلام زرکلی شود.
فرهنگ فارسی
الرشیدی فاضلی مصری است و بادب و تاریخ معرفتی داشت اوراست : نزهه السامره فی اخبار مصر و القاهره وی بسال ۱٠۲۳ قمری درگذشت
دانشنامه عمومی
عبدالواحد (بازیکن هاکی روی چمن). عبدالواحد (انگلیسی: Abdul Waheed؛ زادهٔ ۳۰ نوامبر ۱۹۳۶) بازیکن هاکی روی چمن اهل پاکستان است.
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: abdolvāhed) (عربی ) بندهی یکتا و یگانه (خدای)؛ (در اعلام) نام بسیاری از اشخاص (سیاسی ، علمی، ادبی و دینی ) در تاریخ.
