معانی کلمه : عبدالجبار
لغت نامه دهخدا
عبدالجبار. [ ع َ دُل ْ ج َب ْ با ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن احمد قرطبی قیروانی ، مکنی به ابوطالب . به ادب و عربیت و تاریخ معرفتی داشت . او را شعری است و تاریخی تصنیف کرد.وی به سال 510 هَ . ق . درگذشت . (از الاعلام زرکلی ).
فرهنگ فارسی
دهی است از دهستان بدوستان بخش هریس شهرستان اهر: در ۳۱ کیلومتری راه شوسه تبریز - اهر : کوهستانی و معتدل : ۵۸۲ تن سکنه : آب از چشمه : محصول غلات و حبوبات شغل زراعت گله داری و گلیم بافی .
ابن عبدالله بن احمد قرطبی قیروانی مکنی به ابوطالب بادب و عربیت و تاریخ معرفتی داشت او را شعری است تاریخی تصنیف کرد وی بسال ۵۱٠ ه ق درگذشت
ابن عبدالله بن احمد قرطبی قیروانی مکنی به ابوطالب بادب و عربیت و تاریخ معرفتی داشت او را شعری است تاریخی تصنیف کرد وی بسال ۵۱٠ ه ق درگذشت
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: abodoljabbār) (عربی) بندهی خدای قاهر؛ (دراعلام) عبدالجبار علوی محمودی (زینبی علوی) از شاعران عهد محمود و مسعود غزنوی.
