کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : عاکی
تلفظ بین المللی :
/ˈɑki/
تلفظ :
['Aki]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
دژ عالی
رسانای عایق پوش
روز عادی
ریشه شناسی عامیانه
العاکوب عیسی علی
ساز عالی مرصع
شورای عالی فرهنگ
شورای عالی معارف
طاقات العکی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
عاکی. ( ع ص ) مرده. ( منتهی الارب )( آنندراج ). || کسی که قاووت فروشد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). || آزمند قاووت. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). ج ، عُکاة.
فرهنگ فارسی
مرده
کلمات مرتبط
دژ عالی
رسانای عایق پوش
روز عادی
ریشه شناسی عامیانه
العاکوب عیسی علی
ساز عالی مرصع
شورای عالی فرهنگ
شورای عالی معارف
طاقات العکی
نظرات