( عارضة ) عارضة. [ رِ ض َ ] ( ع ص ، اِ ) مؤنث عارض. || صفحه رخسار. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || حاجت. ( اقرب الموارد ). || حادثه و پیش آمد : تا بر تن تو سهل نشد ریح عارضه اندیشه تو بر دل ما بود چون جبل.سوزنی. || بیماری. کسالت. مرض : دارو سبب درد شد اینجا چه امید است زائل شدن عارضه و صحت بیمار.؟ ( کلیله و دمنه ).طبیبان با تفقد و رعایت بدو رسند، و این عارضه زائل شود. ( تاریخ بیهقی ). هر روز...
فرهنگ عمید
۱. حادثه. ۲. بیماری، مرض.
فرهنگ معین
(رِ ض ) [ ع . عارضة ] ۱ - (اِفا. ) مؤنث عارض . ۲ - (اِ. ) پیشامد، حادثه . ۳ - بیماری ، مرض . ج . عوارض .
فرهنگ فارسی
مجموعهای از نقاط و خطوط و چندضلعیها در پایگاه دادههای مکانی که بیانگر یک شیء در جهان واقعی است
مونث عارض، چیزی که پیش آید، آنچه برای انسان پیش آید، پیش آمد، حادثه، بیماری، مرض، حاجت ۱ - مونث عارض . ۲ - هر چیز که وقوع آن غیر منتظره باشد اتفاق حادثه . ۳ - آفت آسیب بلا . ۴ - حاجت نیاز . ۵ - ناحیه کرانه . ۶ - بیماری کسالت جمع عوارض .
دانشنامه عمومی
عارضه (روستا). عارضه به عربی ( الَعارضَة )، روستایی است در دهستاناستاد.دکتر: الجرو، سعید، اسمهان، ، (دراسات فی التاریخ الحضاری للیمن القدیم)، دار الکتاب الحدیث، چاپ عدن، ۲۰۰۳ میلادی به (عربی).جمعیت آن (۱۴۷ ) نفر (۱۱ خانوار) می باشد.wiki: عارضه (روستا)...