Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : عادل

تلفظ بین المللی : /ˈɑdel/ تلفظ :‌ ['Adel]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هامترادف و متضادفرهنگ فارسی ساره
  • عادل اباد
  • عادل اول
  • عادل شاه
  • عادل صفوی
  • عادل اقا
  • عادل خلعتبری جمال
  • عادل شاه افشار
  • عادل شاهیه
  • عادل عبدالمنعم علی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هامترادف و متضادفرهنگ فارسی ساره

لغت نامه دهخدا

عادل . [ دِ ] (اِخ ) نامی از نامهای خدا.

عادل . [ دِ ] (اِخ ) لقب انوشروان است :
همی نازد بعهد میر مسعود
چو پیغمبربه نوشروان عادل .

منوچهری .


به آنچه ملک عادل انوشروان کسری بن قباد سعادت ذات ... (کلیله و دمنه ).
عادل . [ دِ ] (اِخ ) ابن علی بن عادل حافظ م...

فرهنگ عمید

آن که رفتارش توٲم با عدل و داد است، دادگر.

فرهنگ معین

(دِ ) [ ع . ] (اِفا. ) دادگر، داد دهنده . ج . عدول .

فرهنگ فارسی

لقب دو تن از ایوبیان مصر : عادل اول . سیف الدین ابوبکر بن نجم الدین یا عادل دوم ( ثانی ).سیف الدین ابوبکر ( جل. ۶۱۵ ه.ق ./ ۱۲۱۸ م .- ۶۳۵ ه.ق ./ ۱۲۳۸ م . ) برادر صالح ایوب بر سر تاج و تخت با او مقاتله کرد و وی در زندان قاهره درگذشت .داددهنده، دادگر، دادور، دادگستر( اسم ) ۱ - آنکه به عدالت رفتار کند دادگر داد دهنده . ۲ - راست درست مستقیم جمع عدول ٠ابن علی بن عادل حافظ معلم از شعرای سده دهم ....

دانشنامه عمومی

منصف بیطرف باوجدان

عادل از نام های عربی - اسلامی برای مردان است و شاید به یکی از این موارد اشاره نماید:غلامعلی حداد عادل سیاستمدار، استاد فلسفه و ادبیات اهل ایرانعادل شاهابراهیم عادل شاه ثانییوسف عادل شاه ساویشهاب الدین عادل عکاس، پژوهشگر و استاد دانشگاه در عکاسی و سینمافریدالدین عادلعادل سفر نخست وزیر سوریهعادل عبدالمهدی وزیر شیعه مذهب دولت عراقعادل خانعادل آذر نماینده مردم دهلران در هفتمین...

فرهنگ اسم ها

(تلفظ: ādel) (عربی) آن که اعمال و رفتارش مطابق با عدالت ، انصاف و قانون است ؛ دادگر .

اسم: عادل (پسر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: ādel) (فارسی: عادل) (انگلیسی: adel)
معنی: با انصاف، دادگر، از نام های پروردگار، آن که اعمال و رفتارش مطابق با عدالت، انصاف و قانون است

مترادف و متضاد

just (صفت)درست، مقتضی، بجا، منصف، بامروت، منصفانه، مستحق، بی طرف، فریور، عادل، با عدالت، باانصاف، مشروعrighteous (صفت)نیکو کار، درست کار، عادل، صالحimpartial (صفت)منصفانه، بی غرض، بی طرف، عادل، راست بین، حقگو...

فرهنگ فارسی ساره

دادگر، دادگستر


کلمات مرتبط

  • عادل اباد
  • عادل اول
  • عادل شاه
  • عادل صفوی
  • عادل اقا
  • عادل خلعتبری جمال
  • عادل شاه افشار
  • عادل شاهیه
  • عادل عبدالمنعم علی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات