معانی کلمه : عادل
لغت نامه دهخدا
عادل . [ دِ ] (اِخ ) نامی از نامهای خدا.
همی نازد بعهد میر مسعود
چو پیغمبربه نوشروان عادل .
به آنچه ملک عادل انوشروان کسری بن قباد سعادت ذات ... (کلیله و دمنه ).
فرهنگ عمید
آن که رفتارش توٲم با عدل و داد است، دادگر.
فرهنگ معین
(دِ ) [ ع . ] (اِفا. ) دادگر، داد دهنده . ج . عدول .
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
منصف بیطرف باوجدان
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: ādel) (عربی) آن که اعمال و رفتارش مطابق با عدالت ، انصاف و قانون است ؛ دادگر .
اسم: عادل (پسر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: ādel) (فارسی: عادل) (انگلیسی: adel)
معنی: با انصاف، دادگر، از نام های پروردگار، آن که اعمال و رفتارش مطابق با عدالت، انصاف و قانون است
معنی: با انصاف، دادگر، از نام های پروردگار، آن که اعمال و رفتارش مطابق با عدالت، انصاف و قانون است
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی ساره
دادگر، دادگستر
