عاجل. [ ج ِ ] ( ع ص ) مقابل آجل و منه لاتبع العاجل بالاَّجل. ( اقرب الموارد ). دنیا. ( غیاث اللغات ). این جهان. ( منتهی الارب ) : نعمت عاجل و آجل بتوداد از ملکان زآنکه ضایع نشود آنچه بجای تو کند.منوچهری.این مرادعاجلش حاصل کند بی اجتهادوآن هوای آجلش حاصل کند بی انتظار.منوچهری.زیرا که نادان جز به عذاب عاجل از معاصی باز نیاید. ( کلیله و دمنه ). راحت عاجل را به تشویش محنت آجل منغص کردن خلاف رای خردمند...
فرهنگ عمید
۱. ویژگی آنچه به سرعت فرامی رسد یا انجام می شود، باشتاب، شتابان: مرگ عاجل. ۲. [مقابلِ آجل] [قدیمی] ویژگی آنچه مربوط به زمان کنونی است، فعلی. ۳. (اسم ) [مقابلِ آجل] [قدیمی، مجاز] زمان حال.
فرهنگ معین
(جِ ) [ ع . ] ۱ - (ا ِ فا. ) شتاب کننده . ۲ - تند، سریع . ۳ - (اِ. ) این جهان ، دنیا. ۴ - اکنون ، زمان حال .
فرهنگ فارسی
شتاب کننده، شتابنده، بی مهلت، سریع، ضد آجل ۱ - ( اسم ) شتابنده شتاب کننده . ۲ - ( صفت ) جلد چالاک . ۳ - سریع زود ۴ - ( اسم ) این دنیا جهان خاکی مقابل آجل . ۵ - حال زمان حال مقابل آجل . یا حیات ( زندگانی ) عاجل . زندگانی نا پایدار عمر فانی .
مترادف و متضاد
جهان، دنیا
اکنون، حال
تند، زود، سریع
جلد، چابک، چالاک
۱. جلد، چابک، چالاک ۲. تند، زود، سریع ۳. جهان، دنیا ۴. اکنون، حال