Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : عاجز کردن

تلفظ بین المللی : /ˈɑdʒez kˈardan/ تلفظ :‌ ['AdZez k'aRdan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • در جواب عاجز کردن
  • عاجز و درمانده کردن
  • عجز و لابه کردن به
  • عاجز
  • عاجِز
  • عاجز امدن
  • عاجز سرابی
  • عاجز شدن
  • عاجز ماندن
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

عاجز کردن. [ ج ِ ک َ دَ ]( مص مرکب ) درمانده کردن. ناتوان ساختن :
کمالت عاجزم کرد و عجب نیست
که تو هم عاجزی اندر کمالت.
خاقانی.
موران به اتفاق شیر را عاجز کنند. ( مجالس سعدی ص 23 ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ناتوان ساختن ضعیف کردن .

مترادف و متضاد

annoy (فعل)تحریک کردن، ازردن، خشمگین کردن، رنجاندن، عذاب دادن، دلخور کردن، اذیت کردن، بستوه اوردن، مزاحم شدن، عاجز کردن، عصبانی کردنhassle (فعل)عذاب دادن، عاجز کردنharass (فعل)اذیت کردن، بستوه اوردن، عاجز کردن، تعرض کردن، خسته کردن، حملات پی در پی کردنbay (فعل)عاجز کردن، عوعو کردن، دفاع کردن در مقابل، زوزه کشیدنdisable (فعل)عیب دار کردن، عاجز کردن، ناتوان کردن، از کار انداختن، ناتوان ساختن، زله کر...

کلمات مرتبط

  • در جواب عاجز کردن
  • عاجز و درمانده کردن
  • عجز و لابه کردن به
  • عاجز
  • عاجِز
  • عاجز امدن
  • عاجز سرابی
  • عاجز شدن
  • عاجز ماندن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات