معانی کلمه : عابث
لغت نامه دهخدا
عابث. [ ب ِ ] ( ع ص ) بازی کننده. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ) :
آدمی داند که خانه حادث است
عنکبوتی نی که در وی عابث است.روی به دفع حوادث و تدارک خطوب روزگار عابث آریم. ( جهانگشای جوینی ).
آدمی داند که خانه حادث است
عنکبوتی نی که در وی عابث است.روی به دفع حوادث و تدارک خطوب روزگار عابث آریم. ( جهانگشای جوینی ).
فرهنگ عمید
عبث، بیهوده.
فرهنگ معین
(بِ ) [ ع . ] ۱ - (اِفا. ) بازی کننده . ۲ - (ص . ) بیهوده .
فرهنگ فارسی
۱ - بازی کننده . ۲ - بیهوده .
