معانی کلمه : ظهیر
لغت نامه دهخدا
ظهیر. [ ظَ ] (اِخ ) ابن رافع. صحابی است .
ظهیر. [ ظَ ] (اِخ ) ابن محمد ابوالمنذر. تابعی است .
ظهیر. [ ظَ] (اِخ ) فاریابی . رجوع به ظهیرالدین طاهر... شود.
ظهیر. [ ظُ هََ ] (اِخ ) نام گروهی است از عرب . رجوع به بنی ظهیر شود.
فرهنگ عمید
یار و یاور، مددکار، هم پشت، پشتیبان.
فرهنگ معین
(ظَ ) [ ع . ] (ص . ) پشتیبان ، یاری کننده .
فرهنگ فارسی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: zahir) (عربی) (در قدیم) پشتیبان ، یاور ؛ (در اعلام) ظهیر فاریابی شاعر معروفِ ایرانی قرنِ ششم(هـ.ق).
مترادف و متضاد
پشتیبان، پناه، حامی، مددکار، معین، یاریگر، یاور
