معانی کلمه : ظفار
لغت نامه دهخدا
ظفار. [ ظَ ] (ع اِ) اظفار. و آن نوعی از بوی خوش است بر شکل ناخن برکنده و در حدیث است : و علیها عقد من جزع ظفار و ارید به العطر المذکور کأنّه یثقب و یجعل فی العقد و القلادة.
دانشنامه آزاد فارسی
ظُفار
فرمانداری کوهستانی در جنوب غربی عُمان، هم مرز با یمن، با ۱۸۹,۱۰۰ نفر جمعیت (۱۹۹۳). مرکز اداری آن سَلاله است. در دهۀ ۱۹۷۰، یمن جنوبی از فعالیت چریکی جناح چپ علیه دولت عمان در این منطقه حمایت کرد.
فرمانداری کوهستانی در جنوب غربی عُمان، هم مرز با یمن، با ۱۸۹,۱۰۰ نفر جمعیت (۱۹۹۳). مرکز اداری آن سَلاله است. در دهۀ ۱۹۷۰، یمن جنوبی از فعالیت چریکی جناح چپ علیه دولت عمان در این منطقه حمایت کرد.
wikijoo: ظفار
فرهنگ فارسی
شهری بود به یمن نزدیک صنعائ که عود و جزع یمانی بدانجا منسوبست و آن مقر ملوک حمیر بود.
شهریست از اعمال شحر نزدیک مرباط که قسط را بوی منسوب کنند بدانجهت که از هند اول آنجا برند .
شهریست از اعمال شحر نزدیک مرباط که قسط را بوی منسوب کنند بدانجهت که از هند اول آنجا برند .
