معانی کلمه : ظرفیت
لغت نامه دهخدا
ظرفیت. [ ظَ فی ی َ ] ( ع مص جعلی ، اِمص ) گنجایش. بارگیر. وُسع. || آب گیر. || استعداد. قوّة.
- ظرفیت الکتریکی ؛ مقدار الکتریسیته ای است که باید به یک جسم داد تا سطح آن از صفر به یک وُلت برسد. واحد آن فاراد است. رجوع به فاراد شود.
- ظرفیت الکتریکی ؛ مقدار الکتریسیته ای است که باید به یک جسم داد تا سطح آن از صفر به یک وُلت برسد. واحد آن فاراد است. رجوع به فاراد شود.
فرهنگ عمید
۱. گنجایش، وسع.
۲. [مجاز] استعداد، قابلیت.
۳. (اسم ) اندازه، میزان.
۲. [مجاز] استعداد، قابلیت.
۳. (اسم ) اندازه، میزان.
فرهنگ معین
(ظَ یَّ ) (مص جع . ) مأخوذ از عربی به معانی ۱ - گنجایش ، تحمل . ۲ - استعداد، قوه .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
گیرش
گنجایش، وسع، وسعت
۱. گنجایش، وسع، وسعت
۲. گیرش
فرهنگ فارسی ساره
گنجایش، گنجانه
فرهنگستان زبان و ادب
{capacitance} [شیمی، فیزیک] نسبت بار الکتریکی ذخیره شده بر روی یکی از صفحه های خازن به اختلاف پتانسیل میان دو صفحۀ آن
{tonnage} [حمل ونقل دریایی] گنجایش حجمی یا وزنی کشتی متـ . تُن بار
{valence} [فیزیک] عددی که معرف توانایی ترکیب اتم مورد نظر با اتم های دیگر است
{tonnage} [حمل ونقل دریایی] گنجایش حجمی یا وزنی کشتی متـ . تُن بار
{valence} [فیزیک] عددی که معرف توانایی ترکیب اتم مورد نظر با اتم های دیگر است
