معانی کلمه : ظالم
لغت نامه دهخدا
ظالم . [ ل ِ ] (اِخ ) ابن دُنیر. نام پدر ماریه مادر عبداﷲ و مجاشع و سدوس پسران دارم بن مالک بن حنظله است .
ظالم . [ ل ِ ] (اِخ ) جدّ ابن میاده ابوشرحبیل رماح بن ابرد از شعراء مخضرمی است . رجوع به الموشح مرزبانی ص 108 شود.
فرهنگ عمید
ظلم کننده، ستمکار، ستمگر، مردم آزار، جفاکار.
فرهنگ معین
(لِ ) [ ع . ] (اِفا. ) ستمکار، کسی که ظلم می کند.
فرهنگ فارسی
ظلم کننده، ستمکار، ستمگر، مردم آزار، جفاکار
( اسم ) ستمکار ستمگر مردم آزار جمع ظلام ظلمه ظالمون ظالمین .
ابن مکتوم کلابی انباری مکنی به ابو زکریا . ابوالقاسم بن الثلاج حدیث کرد از احمد بن محمد بن مسروق الطوسی و او از ظالم بن مکتوم که وی مردی حداد بوده و در انبار سماع حدیث کرده است .
( اسم ) ستمکار ستمگر مردم آزار جمع ظلام ظلمه ظالمون ظالمین .
ابن مکتوم کلابی انباری مکنی به ابو زکریا . ابوالقاسم بن الثلاج حدیث کرد از احمد بن محمد بن مسروق الطوسی و او از ظالم بن مکتوم که وی مردی حداد بوده و در انبار سماع حدیث کرده است .
گویش اصفهانی
تکیه ای: zâlem
طاری: zolm
طامه ای: zâlem
طرقی: zolm
کشه ای: zolm
نطنزی: zâlem
مترادف و متضاد
بیدادگر، بیرحم، جابر، جبار، جفاپیشه، جفاکار، ستمکار، ستمگر، سختدل، سرپنجه، سفاک، شریر، شقی، متعدی، مردمآزار ≠ دادگر
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
ستمگر، بیدادگر، جفاکار
واژه نامه بختیاریکا
رزم؛ رذل؛ رزمنات؛ قلب؛ قلب قُلاو؛ ظلم
