معانی کلمه : طیان
لغت نامه دهخدا
طیان . (اِ) دیگی بزرگ . تیان : سکاره ؛ طیانهای حمامها، قدور الحمامات .
طیان . [طَی ْ یا ] (اِخ ) از اعلام است که جمعی از آنها چون بنا بوده اند خود را منسوب بدان ساخته اند. (سمعانی ).
فرهنگ عمید
عسل.
کسی که کارش گلکاری یا گچ مالیدن به دیوار است؛ بنّا؛ گلکار.
عسل.
کسی که کارش گل کاری یا گچ مالیدن به دیوار است، بنّا، گل کار.
کسی که کارش گل کاری یا گچ مالیدن به دیوار است، بنّا، گل کار.
فرهنگ معین
(طَ یّ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - مرد گرسنه . ۲ - گلگر، گلکار، بناء.
فرهنگ فارسی
معروف به ژاژخای از شاعران عهد سامانی است و در فرهنگهای ( از جمله لغت فرس ) اشعار بسیاری از او شاهد آمده .
بنائ، گلکار، کسی که کارش گلکاری یاگچ مالیدن به دیواراست
( صفت ) ۱ - مرد گرسنه . ۲ - گلگر گلکار بنائ .
یاسمن صحرائی را گویند و آن مانند لباب بر یکدیگر پیچیده و بر شاخهای آن خار میباشد مانند خار گل و آنرا بعربی عشبه النار خوانند .
بنائ، گلکار، کسی که کارش گلکاری یاگچ مالیدن به دیواراست
( صفت ) ۱ - مرد گرسنه . ۲ - گلگر گلکار بنائ .
یاسمن صحرائی را گویند و آن مانند لباب بر یکدیگر پیچیده و بر شاخهای آن خار میباشد مانند خار گل و آنرا بعربی عشبه النار خوانند .
دانشنامه عمومی
گویش بختیاری
عسل.
