معانی کلمه : طوسی
لغت نامه دهخدا
طوسی . (اِخ ) رجوع به فردوسی و ابوالقاسم شود.
طوسی . (اِخ ) محمدبن محمد. رجوع به ابوحامد غزالی شود.
طوسی . (اِخ ) علاءالدین علی . رجوع به علاءالدین ... شود.
طوسی . (اِخ ) محمدبن الحسن . رجوع به ابوجعفر طوسی محمدبن حسن شود.
فرهنگ عمید
۱. از مردم طوس: فردوسی طوسی، اسدی طوسی، خواجه نظام الملک طوسی.
۲. (صفت نسبی، اسم ) رنگ سبز که به سفیدی زند، خاکستری.
۳. (اسم ) [قدیمی] نوعی شال.
۲. (صفت نسبی، اسم ) رنگ سبز که به سفیدی زند، خاکستری.
۳. (اسم ) [قدیمی] نوعی شال.
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
طوسی (دهانه). طوسی (دهانه) یک دهانه برخوردی در ماه است.
wiki: طوسی (دهانه)
گویش مازنی
خاکستری
مترادف و متضاد
صفت
خاکستری
منسوب به طوس، توسی
گوشهای در دستگاهماهور
۱. منسوب به طوس، توسی
۲. خاکستری
۳. گوشهای در دستگاهماهور
