کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : طنین انداختن
تلفظ بین المللی :
/tˈanin andˈɑxtan/
تلفظ :
[t'anin and'Axtan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
طنین
طنین انداز
طنین افتادن
طنین افکن
طنین افکندن
طنین بلند
طنین دار
طنین دار شبیه صدای زنگ
طنین داشتن
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
resonate (فعل)تشدید کردن، طنین انداختن، پیچیدنchink (فعل)درز گرفتن، خنده کردن، درز پیدا کردن، شکافتن، طنین انداختنjar (فعل)تکان دادن، طنین انداختن، ناجور بودن، تصادف کردن، نزاع کردن، لرزاندن، لرزیدن صدای ناهنجار، اثر نامطلوب باقی گذاردن، مرتعش شدنreverberate (فعل)طنین انداختن، پیچیدن، منعکس کردن، ولوله انداختنting (فعل)طنین انداختن...
کلمات مرتبط
طنین
طنین انداز
طنین افتادن
طنین افکن
طنین افکندن
طنین بلند
طنین دار
طنین دار شبیه صدای زنگ
طنین داشتن
نظرات