معانی کلمه : طلیعه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
طلایه#NAME?
= طلایه
فرهنگ معین
(طَ عِ ) [ ع . طلیعة ] (اِ. ) مقدمة لشکر، جلوداران لشکر.
فرهنگ فارسی
مقدمه لشکر، پیشروسپاه، پیش قراول، دیدبان، طلایه
واحدی از سربازان که پیشاپیش قشون فرستند مقدمه طلایه جمع : طلایع ( طلائع ) . یا طلیعه صبح . اول آفتاب .
پاره از جیش که برای آوردن خبر دشمن و نگاهداری لشکر گماشته شوند .
واحدی از سربازان که پیشاپیش قشون فرستند مقدمه طلایه جمع : طلایع ( طلائع ) . یا طلیعه صبح . اول آفتاب .
پاره از جیش که برای آوردن خبر دشمن و نگاهداری لشکر گماشته شوند .
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: taliee) (عربی) (به مجاز) ، طلایه . ← طلایه .
اسم: طلیعه (دختر) (عربی) (طبیعت، کهکشانی) (تلفظ: taliee) (فارسی: طَليعه) (انگلیسی: taliee)
معنی: ظاهر شدن، پیشرو، سپیده، ( به مجاز )، طلایه، طلایه طلایه
معنی: ظاهر شدن، پیشرو، سپیده، ( به مجاز )، طلایه، طلایه طلایه
مترادف و متضاد
سپیده
اول آفتاب
آغاز، مقدمه
پدیدار گشتن، ظاهر شدن
پیشرو، پیشقراول، طلایه، مقدمه سپاه
۱. پدیدار گشتن، ظاهر شدن
۲. پیشرو، پیشقراول، طلایه، مقدمه سپاه
۳. آغاز، مقدمه
۴. سپیده
۵. اول آفتاب
