معانی کلمه : طلبیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. طلب کردن، خواستن: مرا بَدَل ز خراسان زمین یمگان است / کسی چرا طلبد مر مرا و یمگان را (ناصرخسرو: ۱۱۸ ).
۲. دعوت کردن.
۳. نیاز داشتن.
٤. [قدیمی] جستن.
۲. دعوت کردن.
۳. نیاز داشتن.
٤. [قدیمی] جستن.
فرهنگ معین
(طَ لَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص م . ) ۱ - خواستن . ۲ - جُستن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ( طلبید طلبد خواهد طلبید بطلب طلبنده طلبیده ) ۱ - خواستن خواستار شدن . ۲ - جستن جستجو کردن . ۳ - احضار کدن فرا خواندن . ۴ - مطالبه کردن دینی که به کسی داده باشند .
مترادف و متضاد
تقاضا کردن، فرا خواندن
دعوت کردن، فراخوانی کردن
احضار کردن، خواندن ≠ راندن، طرد کردن
۱. احضار کردن، خواندن
۲. تقاضا کردن، فرا خواندن،
۳. دعوت کردن، فراخوانی کردن ≠ راندن، طرد کردن
۴. خواستن، طلب کردن،
۵. جستن، جستوجو کردن
۶. اقتضا کردن، لازم داشتن
