معانی کلمه : طلا کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - مالیدن اندودن . ۲ - مالیدن دوای رقیق بر اندام .
باصطلاح اطبا آنچه بر اندام مالند رقیق آن را طلا و غلیظ آنرا ضماد گویند و شعرا مطلق بر مالیدن و اندودن اطلاق کنند .
باصطلاح اطبا آنچه بر اندام مالند رقیق آن را طلا و غلیظ آنرا ضماد گویند و شعرا مطلق بر مالیدن و اندودن اطلاق کنند .
