معانی کلمه : طفره
لغت نامه دهخدا
طفرة. [ طَ رَ ] (ع اِ) سرشیر. (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
۱. خیز برداشتن، جَستن.
۲. = * طفره رفتن
* طفره رفتن: (مصدر لازم ) کوتاهی کردن، تٲخیر، تعلل کردن در کاری، سر دواندن.
* طفره زدن: (مصدر لازم ) = * طفره رفتن
۲. = * طفره رفتن
* طفره رفتن: (مصدر لازم ) کوتاهی کردن، تٲخیر، تعلل کردن در کاری، سر دواندن.
* طفره زدن: (مصدر لازم ) = * طفره رفتن
۱. خیز برداشتن؛ جَستن.
۲. = 〈 طفره رفتن
〈 طفره رفتن: (مصدر لازم) کوتاهی کردن؛ تٲخیر؛ تعلل کردن در کاری؛ سر دواندن.
〈 طفره زدن: (مصدر لازم) = 〈 طفره رفتن
فرهنگ معین
(طَ رِ ) [ ع . طفرة ] (مص ل . ) پریدن ، پریدن از بلندی .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
خیزی برداشتن، یکبارجستن ازبلندی، فاصله درکاری، طفره رفتن:کوتاهی کردن وتاخیردرکاری، سردواندن
۱ - ( مصدر ) جستن برجستن پریدن از بلندی . ۲ - انتقال جسم است از جزو مسافتی به جزو مسافتی دیگر بدون آن که از اجزای ما بین گذر کند و محاذی آن قرار گیرد و به عبارت دیگر انتقال از مسافتی به مسافتی دیگر و از مکانی به مکانی دیگر بدون گذشتن از مسافت متوسط و این امر محال است .
۱ - ( مصدر ) جستن برجستن پریدن از بلندی . ۲ - انتقال جسم است از جزو مسافتی به جزو مسافتی دیگر بدون آن که از اجزای ما بین گذر کند و محاذی آن قرار گیرد و به عبارت دیگر انتقال از مسافتی به مسافتی دیگر و از مکانی به مکانی دیگر بدون گذشتن از مسافت متوسط و این امر محال است .
مترادف و متضاد
پرش، جست
برجستن، پریدن، جستن
اهمال، تاخیر، تعلل، سستی، گریز، مسامحه
۱. اهمال، تاخیر، تعلل، سستی، گریز، مسامحه
۲. برجستن، پریدن، جستن
۳. پرش، جست
