Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : طرلان

تلفظ بین المللی : /tˈarlɑn/ تلفظ :‌ [t'aRlAn]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هامترادف و متضاد
  • قشلاق طرلان
  • هاشم طرلان
  • طران
  • طران زلوانیا
  • طرخان
  • طرفان
  • طرهان
  • طریان
  • طولانی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هامترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

طرلان . [ طَ ] (اِ) مرغی است حرام گوشت و از جمله ٔ طیور وحشی میباشد.

طرلان. [ طَ ] ( اِ ) مرغی است حرام گوشت و از جمله طیور وحشی میباشد.طرلان. [ طَ ] ( اِخ ) دهی جزء دهستان بزچلو بخش وفس شهرستان اراک ، در 20هزارگزی شمال باختری کمیجان ، 18هزارگزی راه مالرو عمومی. کوهستانی ، سردسیر، با 528 تن سکنه. آب آن از قنات و محصول آنجا غلات و انگور و میوه جات و شغل اها...

فرهنگ عمید

ترلان#NAME?

= ترلان

فرهنگ معین

(طَ ) (اِ. ) شاهباز.

دانشنامه آزاد فارسی

طَرْلان (goshawk)طَرْلاننوعی قرقی جنگلی. ظاهراً شبیه شاهین است، امّا بال ها و پاهایی کوتاه تر دارد. این پرنده بومی بخش های وسیعی از اروپا، آسیا، و امریکای شمالی است و به منظور شکار پرورش داده می شود. نرها از ماده ها بسیار کوچک ترند. رنگ این پرنده در بخش های پشتی بدن خاکستری، و در نواحی شکمی سفید، و دارای نوارهای عرضی قهوه ای است. رنگ سر و چانه تیره، و دارای نوارهایی سفیدرنگ در با لای چشم است. دم ج...

فرهنگ فارسی

دهی است جزو دهستان بزچلو بخش وفس شهرستان اراک در ۲٠ کیلومتری شمال غربی کمیجان و ۱۸ کیلومتری راه مالرو عمومی کوهستانی و سردسیر : ۵۲۸ تن سکنه : آب از قنات : محصول غلات انگور میوه : شغل زراعت .

دانشنامه عمومی

طرلان (اراک). طرلان (اراک)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان اراک در استان مرکزی ایران است. دراین روستا مردم به زبان ترکی صحبت میکنند،شغل مردم روستا دامداری و کشاورزی است مردم خونگرم روستا بسیار مهربان هستند اب و هوای این روستا در زمستان سردو خشک ودر تابستان گرم و سوزاننده است این روستا دارای منظره های زیبایی است دراین روستا یک سد وجود دارد که به ان بند میگویند مدرسه ابتدایی و راهنمایی و از جم...

فرهنگ اسم ها

اسم: طرلان (دختر) (ترکی) (تلفظ: tarlan) (فارسی: طرلان) (انگلیسی: tarlan)
معنی: ترلان، زیبا

مترادف و متضاد

شاهباز، شهباز


کلمات مرتبط

  • قشلاق طرلان
  • هاشم طرلان
  • طران
  • طران زلوانیا
  • طرخان
  • طرفان
  • طرهان
  • طریان
  • طولانی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات