معانی کلمه : طرز
لغت نامه دهخدا
طرز. [ طَ رَ ] (ع مص ) صورت گرفتن سپس ثِخانت وسطبری . || نیکخوی گردیدن سپس زشتخوئی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). خوش خلق شدن . || لباس پسندیده و فاخر پوشیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
فرهنگ عمید
۱. شکل و صورت چیزی، هیئت.
۲. طریقه، روش، قاعده.
۳. (ادبی ) سبْک.
۴. (موسیقی ) گوشه ای در دستگاه های همایون و راست پنجگاه.
۲. طریقه، روش، قاعده.
۳. (ادبی ) سبْک.
۴. (موسیقی ) گوشه ای در دستگاه های همایون و راست پنجگاه.
فرهنگ معین
(طَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - شکل ، هیئت . ۲ - سَبک ، روش .
فرهنگ فارسی
هیئت، شکل وصورت چیزی ، طریقه، روش، قاعده
۱ - شکل و هیئت صورت . ۲ - طریقه قاعده روش . ۳ - مقصدی از مقاصد شعر سبک از قبیل حکمت عشق رزم و غیره . ۴ - یکی از گوشه های همایون . ۵ - قلابدوزی
گیاهی است که در تابستان روید معرب تزر ٠
۱ - شکل و هیئت صورت . ۲ - طریقه قاعده روش . ۳ - مقصدی از مقاصد شعر سبک از قبیل حکمت عشق رزم و غیره . ۴ - یکی از گوشه های همایون . ۵ - قلابدوزی
گیاهی است که در تابستان روید معرب تزر ٠
دانشنامه عمومی
طرز ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
طرز (بم)
طرز (راور)
طرز (بم)
طرز (راور)
wiki: استان کرمان ایران است.
wiki: بخش مرکزی شهرستان راور در استان کرمان ایران است.
wiki: طرز (راور)
مترادف و متضاد
گونه، نوع
شکل، وضع، هیات
اسلوب، سبک، سیاق
قاعده، قانون، آیین
راه، روش، سان، شیوه، طریق، طریقه، طرد، منوال، نمط، نهج
۱. راه، روش، سان، شیوه، طریق، طریقه، طرد، منوال، نمط، نهج
۲. شکل، وضع، هیات
۳. گونه، نوع
۴. قاعده، قانون، آیین
۵. اسلوب، سبک، سیاق
فرهنگ فارسی ساره
شیوه، روش
