معانی کلمه : طراوه
لغت نامه دهخدا
طراوه . [ طَ وَ ] (اِخ ) کوهی است معروف در نجد. || جایگاهی است که در شعر ذکر آن آمده است . (مراصدالاطلاع ).
فرهنگ فارسی
جامه باشد ابریشمی که بر سرسنان نیزه و علم بندند .

طراوه . [ طَ وَ ] (اِخ ) کوهی است معروف در نجد. || جایگاهی است که در شعر ذکر آن آمده است . (مراصدالاطلاع ).