طبق . [ طُ ] (ع اِ) ج ِ طبیق .
طبق . [ طِ ب َ ] (ع اِ) ج ِ طبقة.
مطابق؛ برابر.
۱. پوشش
۲. ظرف چوبی یا فلزی مسطح و گرد لبهدار یا بیلبه که در آن خوردنی و میوه یا چیز دیگر بگذارند.
۳. [مجاز] شرم زن؛ فَرْج زن.
۴. سکو یا ظرفی برای حمل کالا توسط لیفتراک.
〈 طبق زدن: (مصدر لازم) [مجاز] مالیدن دو زن فرج خود را به یکدیگر برای ارضای غریزۀ جنسی.
برگ، ورق
اندام تناسلی زن
گروه، فوج، جماعت
تا، لنگه، لنگه در
سینی، سینی گرد بزرگ
برابر، حسب، مطابق، موافق، موجب، وفق
حرف برابر، حسب، مطابق، موافق، موجب، وفق
۱. سینی، سینی گرد بزرگ
۲. برگ، ورق
۳. تا، لنگه، لنگه در
۴. گروه، فوج، جماعت
۵. اندام تناسلی زن
برپایه، بر پایه، تال، ترینان