معانی کلمه : طاهره
لغت نامه دهخدا
طاهره . [ هَِ رَ ] (اِخ ) فاطمه ٔ زهرا علیهاالسلام . رجوع به فاطمه شود.
طاهره . [ هَِ رَ ] (اِخ ) قرةالعین . رجوع به طاهره ٔ زرین تاج و قرةالعین شود.
طاهره . [ هَِ رَ ] (اِخ ) لقب سیدةالنساء فاطمه ٔ زهرا علیهاالسلام . رجوع به فاطمه ٔ زهرا شود.
فرهنگ عمید
زن پاک، زن پاک از نجاست و از عیوب.
فرهنگ معین
(هِ رِ یا رَ ) [ ع . طاهرة ] (اِفا. ص . ) مؤنث طاهر، زن پاک از پلیدی و عیوب .
فرهنگ فارسی
لقب قره العین .
مونث طاهر، زن پاک، زن پاک ازنجاست وازعیوب
( صفت اسم ) مونث طاهر زن پاک از پلیدی و عیوب .
لقب نجمه مادر امام هشتم علی بن موسی الرضا سلام الله علیهما بوده است.
مونث طاهر، زن پاک، زن پاک ازنجاست وازعیوب
( صفت اسم ) مونث طاهر زن پاک از پلیدی و عیوب .
لقب نجمه مادر امام هشتم علی بن موسی الرضا سلام الله علیهما بوده است.
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: tāhere) (عربی) (مؤنث طاهر) ، زن پاک از پلیدی و عیوب . ← طاهر .(در اعلام) لقب حضرت فاطمه(س).
مترادف و متضاد
پاکدامن، عفیفه، محصنه، مطهره
