معانی کلمه : طامع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
طمع کار، حریص.
فرهنگ معین
(مِ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - آزمند، حریص . ۲ - امیدوار.
فرهنگ فارسی
طمع کننده، طمع دارنده، طمعکار، حریص، آزمند
( اسم ) ۱ - آزمند طمعکار حریص . ۲ - امیدوار .
( اسم ) ۱ - آزمند طمعکار حریص . ۲ - امیدوار .
مترادف و متضاد
۱. امیدوار، چشمبهراه
۲. آزمند، حریص، طمعکار، طمع ورز ≠ قانع، خشنود، قناعتپیشه
واژه نامه بختیاریکا
دِل به طمع؛ هوسِنات؛ هوفناکی
