Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : طافح

تلفظ بین المللی : /tˈɑfeh/ تلفظ :‌ [t'Afeh]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • طافحه
  • الطافی حسین
  • طاحل
  • طاحنه
  • طاحون
  • طاحون هوائی
  • طاحونه
  • طاحی
  • طاحیه
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

طافح. [ ف ِ ] ( ع ص ) مست پر از شراب که از خود خبر ندارد. ( منتهی الارب ). بدمست که پر شده باشد از شراب. ( غیاث اللغات ). مست طافح که بیش نتواند آشامید. پر از شراب. ( مهذب الاسماء ). سیاه مست. مست ِ مست. مستی مست. لول. مست ِ خراب : هر که از خُم ِّ می مدح تو جامی نوش کردتا نگردد مست طافح کی نهد از دست جام.سوزنی.|| لبالب. سرشار. فایض. پُرِ پُر....

فرهنگ عمید

مست.

فرهنگ معین

(فِ ) [ ع . ] (ص . ) مست شرابخواره که از خود خبر ندارد.

فرهنگ فارسی

مست پرازشراب، آنکه شراب بسیارخورده مست مست باشد
مست شرابخواره که از خود خبر ندارد . یا مست طافح . سیاه مست مست مست .
مست پر از شراب که از خود خبر ندارد

مترادف و متضاد

شراب‌باره، دائم‌الخمر

بیخود، شراب‌خواره، مدهوش، مست، سیاه‌مست، کچول

۱. بیخود، شرابخواره، مدهوش، مست، سیاهمست، کچول
۲. شرابباره، دائمالخمر


کلمات مرتبط

  • طافحه
  • الطافی حسین
  • طاحل
  • طاحنه
  • طاحون
  • طاحون هوائی
  • طاحونه
  • طاحی
  • طاحیه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات