طاعن. [ ع ِ ] ( ع ص ) نیزه زننده. || طعنه زننده. ( کنز اللغات ) ( غیاث اللغات ) : طاعن و بدگوی اندر سخنش بی سخنندور چه باشد سخن طاعن و بدگوی ذمیم.فرخی.اگر طاعنی یا حاسدی گوید که اصل بزرگان این خاندان بزرگ از کودکی آمده است خامل ذکر، جواب وی این است که ایزدتعالی تقدیر چنین کرده است که ملک را انتقال می افتد از آن ملت بدین ملت. ( تاریخ بیهقی ص 779 ). اگر طاعنی گوید که اگر آرزو و خشم نبایستی خدای در ت...