معانی کلمه : طاعت ور
لغت نامه دهخدا
طاعتور. [ ع َ وَ ] ( ص مرکب ) آن که فرمانبری پیشه دارد :
به دست همت طاعتوران رها کردم
در اولین قدم اسباب خلد و حور و قصور.
به دست همت طاعتوران رها کردم
در اولین قدم اسباب خلد و حور و قصور.
فرهنگ عمید
طاعت پیشه، مطیع، فرمان بردار.
فرهنگ معین
( ~ . وَ ) [ ع - فا. ] (ص مر. )فرمانبردار.
