معانی کلمه : ضیاءالدین
لغت نامه دهخدا
ضیاءالدین . [ ءُ د د ] (اِخ ) قوصی . رجوع به قوصی شود.
ضیاءالدین . [ ئُدْ دی ] (اِخ ) برنی . رجوع به برنی شود.
ضیاءالدین . [ ءُ د د ] (اِخ ) سنجری . رجوع به سنجری شود.
دانشنامه عمومی
ضیاالدین، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان همدان در استان همدان ایران است.
wiki: ضیاءالدین
فرهنگ اسم ها
اسم: ضیاءالدین (پسر) (عربی) (تاریخی و کهن، مذهبی و قرآنی) (تلفظ: ziyā’oddin) (فارسی: ضياءالدين) (انگلیسی: ziyaoddin)
معنی: روشنایی دین، فروغ دین، ( در اعلام ) نام چندین شخص از مشاهیر تاریخی، نور خدا
معنی: روشنایی دین، فروغ دین، ( در اعلام ) نام چندین شخص از مشاهیر تاریخی، نور خدا
