معانی کلمه : ضعیفه
لغت نامه دهخدا
ضعیفة. [ ض َ ف َ ] (ع ص ) تأنیث ضعیف . زن سست و ناتوان .(منتهی الارب ). || (اِ) مطلق زن (در اصطلاح فارسی زبانان ). || زن معهود. زن ناشناس .
- احرُف ضعیفه ؛ واو، یا، الف و آن سه را احرف جوف و احرف هوائیه و حروف علة و حروف مدّ و لین نیز گویند.
فرهنگ عمید
۱. [مجاز] زن.
۲. (صفت ) [قدیمی] = ضعیف
۲. (صفت ) [قدیمی] = ضعیف
فرهنگ معین
(ضَ فِ ) [ ع . ] (ص . ) مؤنث ضعیف . ۱ - زن سست و ناتوان . ۲ - زن ، (مطلق ) زوجه .
فرهنگ فارسی
مونث ضعیف، زن سست و ناتوان
مونث ضعیفه . ۱ - زن سست و ناتوان . ۲ - زن ( مطلق ) زوجه یا احرف ( حروف ) ضعیفه . حروف عله : (الف ) و ( واو ) ی ( یائ ) .
مونث ضعیفه . ۱ - زن سست و ناتوان . ۲ - زن ( مطلق ) زوجه یا احرف ( حروف ) ضعیفه . حروف عله : (الف ) و ( واو ) ی ( یائ ) .
دانشنامه عمومی
ضعیفه فیلمی به کارگردانی و نویسندگی ناصر رفعت ساختهٔ سال ۱۳۵۱ است.
wiki: ضعیفه
