معانی کلمه : ضریر
لغت نامه دهخدا
ضریر. [ ض َ ] (اِخ ) رجوع به ابومقاتل ضریر شود.
ضریر. [ ض َ ] (اِخ ) المعلم . ابواسحاق . تابعی است .
ضریر. [ ض َ ] (اِخ ) انطاکی . رجوع به داود ضریر انطاکی شود.
فرهنگ عمید
۱. کور، نابینا.
۲. بیمار نزار.
۳. لاغر، نحیف.
۴. آنچه آمیخته به ضرر باشد.
۲. بیمار نزار.
۳. لاغر، نحیف.
۴. آنچه آمیخته به ضرر باشد.
فرهنگ معین
(ضَ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - مرد کور، نابینا. ۲ - نحیف . ج . اضراء، اضرار.
فرهنگ فارسی
کور، نابینا ، بیمارنزار، لاغر، نحیف، آنچه که آمیخته بضررباشد
۱ - مرد کور نابینا . ۲ - بیمار . ۳ - لاغر نحیف جمع : اضرائ اضرار .
علی بن ابراهیم . . . فقیه شرفی منسوب به شرف .
۱ - مرد کور نابینا . ۲ - بیمار . ۳ - لاغر نحیف جمع : اضرائ اضرار .
علی بن ابراهیم . . . فقیه شرفی منسوب به شرف .
مترادف و متضاد
۱. اعمی، کور، نابینا
۲. لاغر، ناتوان، نحیف، نزار، ≠ بینا
