ضرورت. [ ض َ رو رَ ] ( ع اِ )ضرورة. نیاز و حاجت. ( منتهی الارب ). حاجت. ( منتخب اللغات ) : اکنون ضرورتی پیش آمده است. ( کلیله و دمنه ). درویشی را ضرورتی پیش آمد کسی گفت فلان نعمتی دارد بی قیاس. ( گلستان ). درویشی را ضرورتی پیش آمدگلیم یاری بدزدید. ( گلستان ). || ( اِمص ) بیچارگی. || درماندگی. ( دهار ) : داد من امروز ده که روز ضرورت یار نباشد که دست یار نگیرد.اوحدی. || ناگزیری. ( دهار ). ناچاری : م...
فرهنگ عمید
چیزی که به آن احتیاج داشته باشند؛ نیاز؛ حاجت. 〈 بهضرورت: بهناچار؛ از روی ناچاری؛ ناگزیر.
چیزی که به آن احتیاج داشته باشند، نیاز، حاجت. * به ضرورت: به ناچار، از روی ناچاری، ناگزیر.
(در لغت به معنای ناگزیری) در اصطلاح منطق در دو معنا استفاده می شود: ۱. مترادفِ بدیهی؛ در این معنا ضرورت همانند بدیهی دربرابر اکتسابی قرار می گیرد و هر تصور و تصدیقی که بدون نیاز به تأمل و اندیشه، و به تعبیر دقیق تر، با اندک تأمل و اندیشه دریافت شود ضروری به شمار می آید؛ ۲. دربرابر امتناع و امکان، که در این معنا از چگونگی نسبت محمول با موضوع حکایت می کند و همانند امتناع و امکان، مادۀ قضیه به شمار م...
فرهنگ فارسی
نیاز، حاجت، چیزی که به آن احتیاج داشته باشند۱ - نیاز حاجت آنچه که بدان محتاج باشند . ۲ - اجبار الزام ناگزیری . ۳ - امتناع انفکاک چیزیست از چیزی دیگر بر حسب حکم عقلی . بالجمله چون گویند نسبت حیوانیت بانسان ضروری است مراد این است که عقل حکم می کند که انفکاک حیوانیت از انسان محال است . ۴ - هر گاه مقدمات برهان علمی یقینی بود و دایم باشد و متغیر نشود باید که ضروری باشد . ضرورت انواع دارد بداهت . ۵ - آن...
[ویکی فقه] واژه ضرورت در لغت ،منطق و فلسفه کاربرد دارد.ضرورت از نظر لغوی، به معنای لزوم و انفکاک ناپذیری است و در اصطلاحِ فلسفه در جایی به کار میرود که یک محمول مثلِ "الف" از یک موضوع مثلِ "ب"، جدایی ناپذیر و غیرقابلِ انفکاک باشد. در این صورت می گویند"الف" برای "ب" ضروری است. ضرورت، هنگامی که به وجود اضافه شود (یعنی ضرورتِ وجود برای یک چیز) وجوب، و هنگامی که به عدم اضافه شود (یعنی ضرورت عدم بر...