معانی کلمه : ضرم
لغت نامه دهخدا
ضرم . [ ض َ رَ ] (ع اِ) ج ِ ضَرمة. (منتهی الارب ). چیزهای نیم سوخته . (منتخب اللغات ).
فرهنگ عمید
آتشها؛ اخگرها.
۱. درختی خوشبو؛ با میوۀ مانند بلوط و شکوفۀ شبیه شکوفۀ سعتر.
۲. اسطوخودوس.
آتش ها، اخگرها.
۱. درختی خوش بو، با میوۀ مانند بلوط و شکوفۀ شبیه شکوفۀ سعتر.
۲. اسطوخودوس.
۱. درختی خوش بو، با میوۀ مانند بلوط و شکوفۀ شبیه شکوفۀ سعتر.
۲. اسطوخودوس.
فرهنگ فارسی
گرسنه ٠ یا بچه عقاب
